تبليغاتX
رابطه
رابطه ، خوب است !

یکی از فامیل های دورمون که حدود ۳۰ سالش بود ، پارسال بر اثر تصادف فوت کرد. او وضع مالی تقریبا خوبی داشت و مثل اینکه شرکت داشت.

بین ما رسم بر اینه که افراد صمیمی و نزدیک در مراسم کفن و دفن توی قبرستون ! شرکت می کنند. ما توی این مراسم شرکت نکرده بودیم ، ولی یکی از فامیلهامون که رفته بود می گفت :

اینقدر آدم اومده بود که من کف کردم. واقعا یک آدم چطوری میتونه با این همه آدم دیگه در ارتباط باشه ؟ اگه فقط ماهی یک بار بخواد به یک کدوم از این ها زنگ بزنه و ۵ دقیقه حرف بزنه ، تمام وقتش پر میشه….

از مون موقع من به این فکر افتادم که چطوری میشه اینجوری بود. یعنی یک روابط عمومی گسترده داشت.

الان فکر می کنم که روابط خصوصی ( بر عکس روابط عمومی !)  ، یعنی دقیقا چیزی که من دنبالشم ، از توی دل این روابط عمومی بیرون میاد.

اگه من با ده تا دختر ارتباطی در حد سلام  احوالپرسی داشته باشم ، خیلی راحت تر میتونم با یکیشون رابطه عمیق بر قرار کنم تا اینکه یکدفعه یک نفر رو انتخاب کنم و بهش بگم : با من دوست میشی !!

این ها چیز هایی است که برای پسر های دیگه اینقدر عادی است که اصلا بهش فکر نمی کنند. نا خودآگاه این فرآیند رو بدون اینکه بفهمند طی می کنند و خیلی هم از من جلوتر و موفق ترند !

بقیه به حرف زدن با دختر ها میگن لاس زدن ، به تحقیق کردن و انتخاب یک یا چند نفر برای دوستی میگن آمار گرفتن ، به پیشنهاد دادن و در این باره صحبت کردن میگن مخ زدن ، به بیرون رفتن با دختر میگن تیغ خوردن ، به لب گرفتن میگن کثافت کاری و به سکس میگن سو استفاده جنسی و ضربه روحی !

همه خودشون رو با این طرز تفکر احمقانه سازگار کردند غیر از من. شاید روابط عمومی خفن همین چیزیه که من دارم ازش فرار می کنم.

نمیدونم اینها درسته یا من دارم برای ضعف ارتباطی خودم بهونه میارم ؟؟

این ها حقیقته یا بهانه ؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:0  توسط سعید  | 

بدجور قاطی کردم !

مگه یه نفر چند نوع رابطه و فرهنگ رو میتونه دور خودش جمع کنه و باهاشون کنار بیاد ؟

 باید یک روش و سیستم مشخص داشت و طبق اون جلو رفت. خیلی سخت و عجیبه که با یک عده یه جور باشی و با یک عده دیگه یه جور دیگه و توی این گیر و دار بین این ها دنبال دوست دختر هم بگردی.

-----------------------------------------------------------------------------

من و در کل تمام اقلیت هایی که توی ایران زندگی می کنند ، با دو گروه آدم در ارتباط هستند. مسلمون ها و هم دین های خودشون.

نحوه برخورد و حرف زدن و رفتار با این دو گروه کاملا با هم فرق داره. مخصوصا اگه هدفت جنس مخالف باشه و دنبال دختر باشی . اون وقته که مثل من قاطی می کنی !

من الان گیر کردم که توی مسلمون ها دنبال دختر باشم یا توی هم دین های خودم. هر کدومشون هم بدی و هم خوبی دارند. این دو تا فرهنگ هم روی هم تاثیر گذاشته اند و خیلی موضوع رو پیچیده کرده.

مثلا :

 اگه برم به یک دختر مسلمون پیشنهاد بیرون رفتن بدم (که عمرا بتونم!) خودتون میدونید که چه نوع فکر و احساس و رابطه ای پیش میاد. حالا فکر کنید برم به یک دختر همکیش (هم دین - م !) همچین پیشنهادی رو بدم. اصلا ممکنه بهم بخنده. و میگه : خوب بریم !

یعنی نفر دوم اصلا به مسائل حاشیه ای فکر نمی کنه. براش فرقی نداره که با پسر می گرده یا دختر. یا این پسره کیه که اومده به من همچین پیشنهادی میده و هدفش چیه و....   اصلا این حرفها مطرح نیست.

پس مشاهده می کنید که ! در مورد یک مسلمون میتونید با پیشنهاد بیرون رفتن یا بیشتر با هم بودن یا شماره گرفتن و..... منظور خودتون رو برای دوستی اختصاصی بهش بفهمونید.

ولی برای یک مسیحی یا یهودی و... اینجوری نیست. اصلا نوع روابط فرق داره . ممکنه اسم باری به هر جهت رو روش بذارین ! ( هر لحظه به سویی و هر آن در نظری و از هر چمن گلی و از این حرفها !)

امروز گشت ارشاد می تونست من رو با یک پسر سه تا دختر توی رستوران دستگیر کنه. ولی واقعا این چیزیه که من دنبالشم ؟  من این رابطه رو میخوام ؟ اون ها دوست دختر های من هستند ؟  

    نه !

(در جمله آخر اغراق به کار رفته . چون گشت ارشاد توی رستوران نمیاد !)

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:43  توسط سعید  |