تبليغاتX
رابطه
رابطه ، خوب است !
سال ، معیار کوچکی است . شاید هم عمر ما کوتاهه .

سال ۸۶ من کنکور دادم و وارد دانشگاه شدم . اون موقع ما ورودی های جدید بودیم و به هر کی می گفتیم متولد ۶۸ هستیم ، می گفت : اوووه ..... !

امسال ، کنکور ۸۷ برگزار شد و متولدین ۶۹ وارد دانشگاه شدند. دختر ها و پسر هایی که یک سال از من کوچکتر هستند و با ذوق و شوق زیاد میان موسسه و از دانشگاه تعریف می کنند.

چند روز پیش هم ثبت نام کنکور ۸۸ شروع شد و متولدین ۷۰ دارند برای کنکور درس می خونند و روز های بد ولی به یاد ماندنی رو تجربه می کنند.

موقعی که ما پیش دانشگاهی بودیم ، پیش دانشگاهی های سال های پیش بعضی وقت ها میومدند و برای ما از دانشگاه صحبت می کردند و دل ما آب می شد . بعضی وقت ها اون ها رو توی ماشین یا توی خیابون با دوست دختر هاشون می دیدیم و به حال زار خودمون لعنت می فرستادیم.  برای ما که اون موقع درگیر کنکور و تست و کلاس فوق العاده بودیم ، شرایط و وضع اون ها خیلی رویایی و ایده آل بود. می گفتیم : خوش به حالشون ؛ چه راحت شدند و چقدر دارند حال می کنند !

زمان گذشت و الان من و دوستهام مثل اونها شدیم . ولی دیدیم که نه ! این طرف هم خبری نیست ! مثل بچه ای که آرزو داره زود بزرگ بشه . غافل از اینکه این عمر کوتاه ما است که داره به سرعت به فنا میره !  اون موقع به حال بقیه غبطه می خوردیم و الان که مثل اونها شدیم ، به حال خودمون غبطه می خوریم.

الان من هم مثل همه دوستهام می تونم دوست دختر داشته باشم و باهاش برم بیرون. همه ما رانندگی می کنیم و گاهی اوقات هم دبیرستانی ها رو می بینیم. ما دیگه بزرگ شدیم و دیگه هر روز مدرسه نمیریم .

ولی ما واقعا بزرگ نشده ایم . ما مثل بچه های ریش و سبیل داری هستیم که فقط سنشون زیاد شده ! بدون روابط و تجربه های قبلی ، سعی می کنیم هر چه سریع تر از زندگی لذت ببریم و سال های گذشته رو جبران کنیم. ولی رابطه های ما ریشه و بنیان نداره.

مثل یک ساختمان که به پی ریزی احتیاج داره ، ما هم از بچگی باید با دختر ها بزرگ می شدیم. باید توی مدرسه و دبیرستان کنار دختر ها می نشستیم . ولی ما جدا جدا بزرگ شده ایم و هر کاری هم بکنیم ، نمی تونیم تربیت و فکر خودمون رو عوض کنیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 17:30  توسط سعید  | 

این دختر ، با تریپ یقه دار رسمی ، اساسا ردیف شده بود . اول فکر کردم پسره !
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 16:31  توسط سعید  | 

با عرض معذرت از اینکه این پست ربطی به رابطه نداره !  ولی امروز این لامبورگینی نایاب رو توی شهرک غرب دیدیم که کف همه رو بریده بود و همه داشتند خودشونو می کشتند که برن کنارش و ازش عکس و فیلم بگیرن !

من هم که همیشه دوربین باهامه ، چند تا عکس گرفتم که این از همه بهتر شده :

http://i35.tinypic.com/20ivvwz.jpg

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 18:20  توسط سعید  | 

دوستهای من انگار قاطی کرده اند.

زمانی که دبیرستانی بودیم ، همه مون اوشکول بودیم. همه مثل هم بودیم و ممکن بود به دختر بازی و... فکر هم نکنیم. اما زمان گذشت و گذشت....  کنکور رو دادیم . بعد از کنکور یه مقدار پخش و پلا شدیم و کم کم مسیر ها از هم جدا شد.

هر کس رفت پی کار خودش و بعضی ها تازه فهمیدند که چه لذت هایی تا به حال نبرده اند . برای همین یکدفعه جو گیر شدند. بعضی ها هم که حتی از من پخمه تر و ساده تر و مثبت تر بودند ، کم کم رفتار و اخلاقشون عوض شد.

امروز با محمد و نیما و یک محمد دیگه ، رفته بودیم بیرون. دوست دختر محمد ، که همکلاسی دانشگاهش هم هست ، هر چند دقیقه زنگ می زد و مدام چرت و پرت می گفتند و صداشون رو برای هم عوض می کردند و الکی قربون صدقه هم می رفتند.

اون یکی محمد ، کارهای عجیب و بی خودی می کنه. بچه خوبیه ، ولی نمی دونم چرا اینجوری شده. توی یکی از پاساژ ها ، یکی از دوست های دانشگاهش رو با دو تا دختر دید. به پسره گفت : این یکی دختره مال من ! و صاف رفت دستشو انداخت گردن دختری که اسمش رو هم نمی دونست.  دختره یه کم ناراحت شد و من از خجالت ولشون کردم اومدم بیرون.

دنبال ماشین هایی که دختر توشه می گردند ، به دختر های این کاره توی خیابون بعضی وقت ها تیکه میندازن ، با فامیل و دوستان شماره دختر رد و بدل می کنند و خیلی کارهای دیگه که واقعا نمی دونند برای چی دارند این کارها رو می کنند.

شاید من مشکل دارم که از این کار ها خوشم نمیاد . به خودم شک کردم. 

رابطه با یک دختر ؛ بی قانون ترین و احساسی ترین کار دنیا است.  هیچ روش و قاعده مشخصی نداره و همش از روی احساسه .

من دلم میخواد بدونم توی کشور های دیگه مردم چی کار می کنند ؟  کارهای ما رو می کنند ؟  اصلا همچین مشکل و دغدغه ای دارند ؟ 

همه ما یه چیز های کلی درباره روابط خارجی ها می دونیم و توی فیلم ها دیدیم . ولی کسی می تونه به این سوال ها دقیقا جواب بده ؛ که خارج از ایران زندگی کرده باشه و این ریزه کاری ها رو از نزدیک دیده باشه.  همچین کسی هست !  ؟

کاش اینجا نبودم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:56  توسط سعید  | 

( با عرض معذرت از الهام عزیز {اسم مستعار !} که ممکنه این نوشته رو بخونه. هیچ کس توی این وبلاگ تو رو نمیشناسه و چیزهایی که من نوشتم نظر من نیست ، بلکه حقیقته )

----------------------------------------------------------

با دختر جدید ، که اسمش مثلا الهام بود ! ، تموم کردم .

باهاش راحت نبودم. اصلا اون کسی نبود که من می خواستم. یه دختر معمولی و پر رو بود ، که خیلی خودش رو با تجربه و آدم دیده می دونست و از روی ترحم با من دوست شده بود . پایین شهری و یه مقدار بد دهن بود و خودش رو خیلی بهتر از این ها فرض می کرد . 

می گفت چون من کم تجربه ام ، برام کلاس نذاشته و باهام راحت بوده. ولی با یک پسر دیگه ، میتونه اینجوری نباشه و دفعه های اول مغرور و سنگین و با کلاس باشه تا پسره حساب کار دستش بیاد .  ولی یک پسر این کاره ، توی نگاه اول خیلی سریع ، این نقش بازی کردن رو می فهمه.

کسی نمی تونه ادای خفن بودن رو در بیاره . یک دختر واقعا خفن و با کلاس ، ـ که عمرا من و امثال من بتونه باهاش دوست بشه و ساپورتش کنه !  ـ  از دور داد می زنه.

نمی دونم چرا اصلا دستم نمی رفت که براش خرج کنم . همش فکر می کردم که یک دختر آویزون و باری به هر جهته که فقط برای خوشگذرونی و گردش و سوار ماشین شدن و تیغ زدن پسرا باهاشون دوست میشه و واقعا هم همینطوری بود.

بعضی از دختر ها این کاره هستند ! یعنی یه پسر می فهمه که اگه یه مدت با این دختر باشه و براش خرج کنه ، می تونه ازش پا بگیره (ببخشید البته !) . ولی این دختر ذاتا خوب بود و اصلا اهل این کار ها نبود .  من هنوز نفهمیدم که یه پسر به چه امید و هدفی میاد با همچین دختری دوست بشه ؟  

مگه اینکه یک پسر خیلی خیلی با سیاست و اهل فریب دادن باشه و قلق و روش کار دستش باشه . ولی این روش های وقت گیر هم روی همچین دختر ی اثر نداره.

ببخشید که این نوشته و حرف زدن من اینقدر بی خود و کوچه بازای شد !  برای خودم و دوست پسر های قبلی و بعدی این دختر متاسفم ! 

باید یه مقدار سرمون رو بالاتر بگیریم و ببینیم آیا جاهای دیگه دنیا هم اینجوریه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 18:11  توسط سعید  |