تبليغاتX
رابطه
رابطه ، خوب است !
من نمی دونم چه مرضی دارم !   یک روز فکر می کنم روابط عمومی ام خوبه ،  یک روز فکر می کنم بده ، یک روز خیلی به خودم امیدوار میشم و از خودم خوشم میاد و یه روز بدم میاد.

این روز ها همه در گیر و دار هدیه خریدن برای دوست دختر هاشون هستند . تا الان دو سه بار با دوستهام رفتیم بیرون تا برای دوستهاشون گردنبند و عروسک و ام پی تری پلیر !  و... بخرند .

دقیقا ولنتاین پارسال من برای اولین بار به خودم اومدم و ناراحت بودم که چرا من نمی تونم به کسی کادو بدم. اما الان واقعا از اینکه لازم نیست به کسی کادو بدم خوشحالم !   فکر می کنم از بقیه آزاد ترم و هرکاری دلم بخواد می تونم بکنم . لازم نیست دغدغه این رو داشته باشم که چی بخرم و از کجا بخرم ، و آیا اینکه اون دختر خوشش میاد یا نمیاد !

یکی از دوستهام همیشه در حال اس ام اس دادنه . این بار ۸۰ هزار تومن پول موبایلش اومده بود !  البته اونها یه مقدار خرپول هستند و حالش رو هم با اون دختر می کنه . پسر خیلی خوبیه ولی به اندازه ای که برای دوست دخترش خرج می کنه ، شوخی شوخی باهاش ور میره و کار خودش رو می کنه و بعد میاد برای ما تعریف میکنه !

خوب این کارها نه خوبه نه بد. ولی حوصله و پول و وقت و اعصاب زیادی میخواد . من دوست دارم دختر توی متن زندگی ام باشه. برای همینه که دیگه کم کم از اینکه دوست دختر ندارم کمتر ناراحتم و بیشتر از روابط عمومی مزخرف و بیخود خودم بدم میاد .

دیشب هم یک تولد غافلگیرانه برای یکی از دخترهای خفن توی موسسه گرفته بودند. پسر ها کلی بند و بساط و کیک و موزیک و آبمیوه و ... براش جور کرده بودند و وقتی کادو ها رو باز کردند ، فکر کنم بالای ۲۰۰ هزار تومن براش چیز خریده بودند !  چند تا دیگه از دختر ها که یه مقدار گوشه گیر تر بودند ، با حسرت به این مراسم نگاه می کردند و مثل من با خودشون فکر می کردند که چرا این دختر اینقدر محبوب تره ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:30  توسط سعید  | 

پریا رو دوباره دیدم و ازش پرسیدم تو مسیحی هستی ؟

گفت : نه !  برای قشنگی درخت کریسمس میذارم. از تزئینات خوشم میاد !

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 21:52  توسط سعید  | 

امروز با پریا رفتیم بیرون.  از چند روز قبل زنگ زده بود و امروز که آخرین امتحانش رو می داد ، جلوی دانشگاهش قرار گذاشتیم .

خوش تیپ تر شده بود و آرایشش هم خفن تر شده بود . پریا یه مقدار با بقیه دختر ها فرق داره . باهاش راحت ترم. یه مقدار چرخیدیم و یه چیزی خوردیم و اومدیم. دو تا عکس هم از خودش برام بلوتوث کرد.

عکسها رو ریختم تو کامپیوتر و داشتم نگاهشون می کردم . عکس ها رو توی خونه از خودش گرفته بود. توی یکی از عکسها دیدم یک چیز بزرگ و عجیب پشت سرش داره برق می زنه.

با فتوشاپ یه کمی با عکس ور رفتم و روشن ترش کردم که یکدفعه اون چیز عجیب معلوم شد . درخت کریسمس !!  تاریخ عکس هم دقیقا مال کریسمس امساله .

وای  !  یعنی پریا مسیحی بود و من نمی دونستم !؟    عجب اتفاقی !!

با یک دختر هم دین خودم دوست شده ام !   شاید برای همینه که باهاش راحت ترم .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:33  توسط سعید  |