|
|
|
|
|
چهار روز دیگه کنکوره . یه عده از نو جوان ها دارند درس می خونند و شب و روز ندارند. اونها از لذت هاي زندگي محروم هستند. اون ور آب ، نو جوان ها همسن اون ها دارند زندگي مي كنند.
ولي ما زندگي نمي كنيم. بلكه ما صرفا زنده هستيم و روز هاي عمرمون رو سپري مي كنيم. زندگي واقعي ، اين چيزي نيست كه من و شما داريم ! خيلي بهتر و لذت بخش تر از اينها است. ما به طور اتفاقي در ايران به دنيا اومده ايم و از خيلي چيز ها محروم هستيم. اساسي ترين چيزي كه ما از اون محروم هستيم ، و به هيچ وجه جبران نميشه ، فرهنگ غلط ما است. فرهنگ ما از ريشه مشكل داره و ديگه عوض نميشه. دلم براي بچه هاي كوچيك فاميل مي سوزه كه بدون اينكه بفهمند ، دارند توي اين مرداب مزخرف بزرگ ميشن . بعضي چيز ها رو در همه جاي جهان ميشه داشت . مثل كولر گازي خفن ، تلويزيون ۴۶ اينچ سامسونگ ، خونه قشنگ و.... ولي بعضي چيز ها رو نميشه ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:35 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
این عکس رو خودم گرفتم . از نوشهر .
بابا یکی بیاد به من مدرک عکاسی بده !!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 16:21 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
وبلاگی رو که معرفی کرده بودید دیدم ! اینجاش جالب بود :
"....از نظر نیاز جنسی هم که از بدو بلوغ تا همین لحظه نتونستیم استفاده ای طبیعی از این نعمت خدادادی(برا امثال من که محنت بوده) بکنیم و تو این مملکت همیشه بهمون ظلم شد.لااقل بیرون از پادگان با چند تا فیلم خودارضایی میکردم ولی تو پادگان و تو حموم خشک و خالی و فقط برای رفع تکلیف و جلوگیری از انفجار دیگ غریزه جنسی.البته بازم خوبه که کسی مثل من که عشقی تو دلش نیست لااقل تو پادگان دچار افسردگی دوری از عشقش نمیشه...." |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:58 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان.
من الان دقیقا یک عقده ای هستم ! و کاملا در زمینه ارتباط با جنس مخالف کمبود اساسی دارم. الان واقعا دلم میخواد که ای کاش تو ایران نبودم. از نظر جسمی و روحی و فکری واقعا با چالش بزرگی مواجه هستم. چند وقته که همه فکرم شده پول . همه چیز رو با پول مقایسه می کنم و دلم می خواد همه رو بخرم ! دیگه نمی دونم با چی حال کنم و از چی لذت ببرم ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:32 توسط سعید
|
|
||