|
|
|
|
|
یکی از دوستهای دبیرستانمون به اسم کیارش مرتضی پور فوت کرد. من و کیارش توی دبستان هم همکلاسی بودیم.
توی دانشگاه پردیس کیش درس می خوند. چند شب پیش ، با چند تا از دوستهاش توی خیابون های کیش دوچرخه سواری می کردند و وقتی از هم جدا شدند و کیارش داشته به خونه بر می گشته ، یک ماشین با سرعت از عقب بهش می زنه . دوچرخه به جلو پرت میشه و کیارش از پشت به زمین می خوره و بر اثر ضربه مغزی همونجا فوت می کنه. راننده هم ، پسر رئیس پلیس کیش بوده که با همکاری باباش ، پرونده ای رو درست کرده اند و توی اون شهادت داده اند که کیارش مست بوده و خودش عامل تصادف بوده ! و اینجوری از دادن دیه هم شانه خالی کردند. من هنوز باورم نمیشه . یعنی مردن اینقدر راحته ؟ یک آدم با این همه فکر و آرزو اینقدر راحت می میره. هم برای اون ناراحتم ، هم برای خودم. من نمیخوام ناکام بمیرم . مرگ دست ما نیست ولی کام گرفتن از زندگی که دست ما است !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:55 توسط سعید
|
|
||