تبليغاتX
رابطه - خسته
رابطه ، خوب است !
خسته شدم از بس با پسر رفتم بیرون. اولش خوشم میومد و برام فرقی نمی کرد. ولی الان دیگه داره بدم میاد .

خسته شدم از اینکه همش پسر سوار ماشینم میشه. با پسر میرم رستوران ، با پسر تو خیابون راه میرم ، با پسر تلفن حرف میزنم ، با پسر دست میدم و.....

اعصاب ندارم ! معلوم نیست عرضه دارم یا ندارم. هم نشونه های بی عرضگی رو توی خودم می بینم ، هم نشونه های خفن بودن رو.

بعضی شب ها که دیر میام خونه ، همه ماشین ها توی پارکینگ هستند و جا دادن ماشین کار خیلی سختیه. پسر سرایدارمون که دو - سه سال از من کوچتره ، منتظر فرصته تا سریع بشینه پشت فرمون و ماشین رو بیاره تو. و واقعا هم خوب میاره !

ما پولدار نیستیم ، ولی معلومه که به وضع ما غبطه می خوره . حتما با خودش فکر می کنه که من تا اون موقع شب کجاها بودم و چقدر عشق و حال کردم .نمی فهمه که من حتی یک دوست دختر هم ندارم.

من هم از هر دختری خوشم نمیاد. دنبال دختر خوشگل و خوش هیکل نیستم. دنبال یک چیز خاص هستم !

دختر مورد نظر من یک دختر لاغر و قلمی با چشم و ابروی مشکی و موهای قهوه ایه . قدش از من کوتاه تره و تریپش خسته است .  یعنی صورت روشن و شادی نداره. پوست صورتش یه ذره ناصافی و خال داره. یک جای بریدگی خیلی کوچیک هم توی صورتش هست. ولی سعی می کنه با آرایش اون ها رو پنهون کنه. ساده و قشنگ لباس می پوشه. سریع راه میره و همش از من جلو می زنه. معمولا از دهان نفس می کشه و تنفسش سریعه. براش فرقی نمی کنه که تو خیابون موهاش معلوم باشه یا نباشه. دستهاش ظریفه و یه ذره می لرزه . علت سریع نفس کشیدن و لرزش دستش رو از من پنهون می کنه و میگه چیزی نیست. یک لحظه نمی تونه آروم بشینه و همش جم و لول می خوره ! . آروم و واضح حرف می زنه . حرفش رو گم نمی کنه . اصلا حرف های نامربوط و چرت و پرت نمیگه به جز وقتی که عصبانی میشه. خیلی خطرناک رانندگی میکنه و اصلا عین خیالش نیست و نصیحت هم گوش نمی کنه.

 

همچین دختر هایی رو بعضی وقت ها تو خیابون می بینم. ولی نمی دونم چرا هیچ کاری نمی کنم . باید یه تغییر اساسی به خودم بدم و دفعه بعد که همچین دختری رو دیدم حتما یه کاری بکنم. وگرنه همینجوری می مونم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 20:36  توسط سعید  |