|
|
|
|
|
دیشب دیوونه بازی بدی در آوردیم . نمیدونم خوشی زده بود زیر دلمون ، یا نمی دونستیم خودمون رو کجا خالی کنیم ؟؟!!
من و نیما و محمد و فرشاد با پژو ۲۰۶ نیما ، مثل آدم رفته بودیم بیرون . فرشاد پسر خیلی خوبیه ، ولی یه مقدار جو گیره. یه مقدار که گشتیم ، بین نیما و فرشاد بحث شد که شناب گل بیشتره یا ۲۰۶. فرشاد گفت بریم من ماشین رو بیارم و با فاصله ۲۰۰ متر کورس بذاریم ببینیم میتونم بگیرمت یا نه. اونقدر گفتند و گفتند تا رفتیم در خونه فرشاد که ماشین رو برداره. فرشاد ، گل رو برداشت و اومدیم کنار اتوبان حکیم . من نشستم توی ماشین فرشاد و محمد و نیما هم نشستند توی ۲۰۶ و دویست متر جلوتر از ما وایستادند. با موبایل زنگ زدند و ۱ ، ۲ ، ۳ گفتن و راه افتادیم. من هم با موبایل داشتم فیلم می گرفتم. فرشاد داشت تخته گاز می رفت و بعد از سی ثانیه رسیدیم پشتشون . ولی فرشاد دیوونه شده بود و دست بردار نبود. میخواست هر جور شده ازشون سبقت بگیره . چون از چپ ماشین میومد ، کشید سمت راست که ازشون جلو بزنه که یکدفعه رسیدیم به خروجی و جدول ها و گل کاری های بغل اتوبان. فکر کنم ۱۱۰ کیلومتر سرعت داشتیم و فرشاد دیگه نتونست ماشین رو کنترل کنه .ترمز کرد و مستقیم خوردیم به جدول ها و ماشین از زمین بلند شد و افتادیم وسط خاک ها. کیسه هوا با صدای انفجار باز شد و موبایل رو از دست من پرت کرد عقب . من کمربند بسته بودم ولی فرشاد نبسته بود و با فرمون خودش رو نگه داشت. ماشین وایستاد و دود پیچید تو ماشین. به زور کمربند رو باز کردم و اومدیم بیرون. دو تا چرخ جلو ترکیده بود و شاسی و جلوبندی و سپر خورد شده بود. تمام چراغ های جلو ریخته بود زمین و رادیاتور هم منفجر شده بود و ازش بخار می زد بیرون. تا یکی دو دقیقه شوکه شده بودم . نمی دونستم سالمم یا نه . نیما و محمد دویدند طرف ما . ماشین ها و حتی یک اتوبوس وایستادند و مردم ریختند بیرون و جمع شدند دور ما و هی سوال می کردند و دنبال راننده و سرنشین ها می گشتند. پام مونده بود بین داشبورد و صندلی و کمرم هم درد می کرد. رفتم از تو ماشین موبایل خودم رو که هنوز داشت فیلم می گرفت ، با کاپشن ها و موبایل خرد شده فرشاد برداشتم. چند دقیقه بعد پلیس راهنمایی و رانندگی و جرثقیل و پلیس امنیت اخلاقی اومدند و میخواستند ازمون تست مواد مخدر بگیرند . چون هیچ آدم سالمی ، اینجوری رانندگی نمی کنه ! هر چی فرشاد می گفت : ما سالمیم ، به خرجشون نرفت. تست رو گرفتند و ولمون کردند. ۱۷ متر هم خط ترمز کشیده بودیم . به پلیس نگفتیم که کورس گذاشته بودیم ، وگرنه پلیس اتوبان رو هم می آوردند ! فرشاد به باباش زنگ زد و به ما گفت برین خونه . ما هم با ماشین نیما برگشتیم. خدا خیلی به ما رحم کرد. اگه با یک چرخ می رفتیم روی جدول ها چپ می کردیم . البته فرشاد و نیما یه مقدار خرپول هستند و برای ماشین ممکنه زیاد ناراحت نشن ، ولی همین که سالم موندیم خیلی باید خدا رو شکر کنیم. من دیگه غلط بکنم از این غلط ها بکنم ..... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:18 توسط سعید
|
|
||