|
|
|
|
|
دوستهای من انگار قاطی کرده اند.
زمانی که دبیرستانی بودیم ، همه مون اوشکول بودیم. همه مثل هم بودیم و ممکن بود به دختر بازی و... فکر هم نکنیم. اما زمان گذشت و گذشت.... کنکور رو دادیم . بعد از کنکور یه مقدار پخش و پلا شدیم و کم کم مسیر ها از هم جدا شد. هر کس رفت پی کار خودش و بعضی ها تازه فهمیدند که چه لذت هایی تا به حال نبرده اند . برای همین یکدفعه جو گیر شدند. بعضی ها هم که حتی از من پخمه تر و ساده تر و مثبت تر بودند ، کم کم رفتار و اخلاقشون عوض شد. امروز با محمد و نیما و یک محمد دیگه ، رفته بودیم بیرون. دوست دختر محمد ، که همکلاسی دانشگاهش هم هست ، هر چند دقیقه زنگ می زد و مدام چرت و پرت می گفتند و صداشون رو برای هم عوض می کردند و الکی قربون صدقه هم می رفتند. اون یکی محمد ، کارهای عجیب و بی خودی می کنه. بچه خوبیه ، ولی نمی دونم چرا اینجوری شده. توی یکی از پاساژ ها ، یکی از دوست های دانشگاهش رو با دو تا دختر دید. به پسره گفت : این یکی دختره مال من ! و صاف رفت دستشو انداخت گردن دختری که اسمش رو هم نمی دونست. دختره یه کم ناراحت شد و من از خجالت ولشون کردم اومدم بیرون. دنبال ماشین هایی که دختر توشه می گردند ، به دختر های این کاره توی خیابون بعضی وقت ها تیکه میندازن ، با فامیل و دوستان شماره دختر رد و بدل می کنند و خیلی کارهای دیگه که واقعا نمی دونند برای چی دارند این کارها رو می کنند. شاید من مشکل دارم که از این کار ها خوشم نمیاد . به خودم شک کردم. رابطه با یک دختر ؛ بی قانون ترین و احساسی ترین کار دنیا است. هیچ روش و قاعده مشخصی نداره و همش از روی احساسه . من دلم میخواد بدونم توی کشور های دیگه مردم چی کار می کنند ؟ کارهای ما رو می کنند ؟ اصلا همچین مشکل و دغدغه ای دارند ؟ همه ما یه چیز های کلی درباره روابط خارجی ها می دونیم و توی فیلم ها دیدیم . ولی کسی می تونه به این سوال ها دقیقا جواب بده ؛ که خارج از ایران زندگی کرده باشه و این ریزه کاری ها رو از نزدیک دیده باشه. همچین کسی هست ! ؟ کاش اینجا نبودم ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 22:56 توسط سعید
|
|
||