|
|
|
|
|
سلام.
من بیخیال شدم ! اصلا دوست دختر نخواستم ! سال ۸۶ وارد دانشگاه شدم . اون موقع روابط دختر ها پسر ها و برام عجیب و مبهم بود . سعی می کردم سریع تر دوست دختر پیدا کنم و اززندگیم لذت ببرم . از توی آموزشگاه رانندگی ، خيابون و هر جاي ديگه دنبال دختر بودم و با يكي دونفر هم دوست شدم و زود جدا شديم ! سال ۸۷ هم اين كار رو ادامه دادم و فهميدم پول توي اين دوستي ها خيلي مهمه. اصلا انگار همه چيز روي پول مي چرخه. با يكي دو نفر ديگه دوست شدم و براشون يه مقدار خرج كردم و باز هم از هم جدا شديم. سال ۸۸ اومد ! فهميدم كه اينجا ايرانه و من نمي تونم به رابطه رويايي ام برسم. دختر بايد توي متن زندگي آدم باشه ، نه اينكه صرفا با يك دختر دوست باشه . دوستي هاي دوستهاي دبيرستانم رو ديدم و تقريبا فهميدم دوستي هاي دختر و پسر چطوريه . الان ديگه چيزي برام مبهم نيست و مي دونم كه من به چيزي كه ميخوام ؛ توي ايران نمي تونم برسم. الان فكر مي كنم كه حيف پول و وقت و اعصاب كه براي يك دختر ايراني خرج بشه . الان من بي خيال شدم و با اينكه خيلي شديد به بدن يك دختر و آرامش روحي نياز دارم ؛ ولي ديگه دنبال دوست دختر نيستم . با اينكه خيلي از تجربه ها رو دارم از دست ميدم و عمرم داره تباه ميشه ، ولي چاره اي ندارم. من تلاش خودم رو كردم ، ولي انگار غير از مهاجرت كردن از ايران چاره اي ندارم. مهاجرت هم كار ساده اي نيست و فعلا كار من نيست. مي تونست خيلي بيشتر از اين خوش بگذره و خيلي بشتر از زندگي لذت ببرم . ولي هميشه كه شرايط جور نيست .بايد از راه هاي ديگه از زندگي لذت ببرم. من بعد از دو و نيم سال تلاش و فكر كردن ، امروز همه چيز رو ول كردم ! اين وبلاگ باز هم آپ ميشه . ولي با توهم مصور ! حداقل مي تونم به روابط و زندگي رويايي ام فكر كنم. نه ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:9 توسط سعید
|
|
||