<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>رابطه</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/</link>
<description>رابطه ، خوب است !</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 29 Sep 2009 07:47:26 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سارا</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سارا جان که نظر خصوصی دادی .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آدرس ایمیل یا وبلاگت رو هم بده که من بتونم جوابت رو بدم !&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;آدرس جدید این وبلاگ :      &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.RBT3.blogspot.com&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;www.RBT3.blogspot.com&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 07:47:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وبلاگ رابطه ، مهاجرت كرد !</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;اين وبلاگ براي آزادي و امنيت بيشتر ؛ از امروز و براي هميشه به آدرس زير انتقال يافت :&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.RBT3.blogspot.com&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.RBT3.blogspot.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تمامي پست هاي قبلي در وبلاگ جديد وجود دارد . &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;سيستم نظر خواهي هم در وبلاگ جديد فعال است و نظر دادن در آن كاملا راحته و احتياجي به  عضو بودن ؛ كد امنيتي و... نداره.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;منتظر حضور و نظر شما در وبلاگ جديد هستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 11:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهاجرت</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>اين وبلاگ به زودي به بلاگ اسپات مهاجرت مي كند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چون در بلاگفا يك وبلاگ ديگر هم داشتم كه به دليل محتواي غير اخلاقي حذف شد . ولي بلاگ اسپات اينطوري نيست . بعد از تحقيق هاي زياد ، بلاگ اسپات رو انتخاب كردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينجا ديگه امنيت نداره . از اين به بعد ، ميخوام چيزهايي بنويسم كه مشكل اخلاقي داره !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وبلاگ جديد....   به زودي ......&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 14:57:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نتونستم شماره بدم !؟</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>با دو تا از دوستهام رفتيم يه رستوران خيلي خفن . چون جا نبود نزديك دستشويي نشسته بوديم و پشت سرمون هم سه تا دختر خفن تر بودند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يكي از دوستهام هي به يكي از دختر ها نگاه كرد و هي چپ و راست كرد و فكر كرد و... تا آخر شماره اش رو نوشت كه بده به دختره. ولي براي اينكه خودش جلوي مامان و باباي دختر ها تابلو نشه ، شماره رو داد به من كه بدم به دختره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دختره هم فهميده بود و الكي اومد بره دستشويي كه شماره رو از ما بگيره. من بايد مي رفتم شماره رو مي دادم بهش كه نتونستم اين كار رو بكنم. خجالت كشيدم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بيست سالم نشده و هنوز نمي تونم به يه دختر شماره بدم ؟؟  تازه اون هم دختري كه  دوستم مي خواد باهاش دوست بشه ، نه من .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا متاسفم و ديگه تكرار نميشه !  خجالت كشيدن ، كار بيخودي است . بايد پر رو بود !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 20:56:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وبلاگ هاي عاشقانه</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>چقدر وبلاگ هاي عاشقانه و مزخرف زياد شده !  هر دختري با يك پسر دوست ميشه ( يا باالعكس )  سريع مياد يك وبلاگ نارنجي يا مشكي مي زنه و حرف هاي عاشقانه مي نويسه و به خيال خودش با پسره حرف مي زنه و آرزوهاش رو ميگه و و ميگه امروز چي شد و فردا چي شد و ديشب بهت اس ام اس دادم و امروز چي كار كردي و فردا چي كار كنيم و امروز ازت خبر نداشتم و بيا هميشه با هم بمونيم و بهم قول دادي كه هميشه دوستم داشته باشي و هيچ وقت من رو تنها نذار و من فقط&lt;STRONG&gt; يك &lt;/STRONG&gt;نفر رو دوست دارم و هميشه باهاش مي مونم و از اين  اراجيف  و مزخرفات !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يكي از دوستهاي من يه وبلاگ خيلي خوب داشت كه يه مدت به وبلاگش سر نزده بودم. امروز كه رفتم وبلاگش رو ديدم ؛ ديدم كه اون وبلاگ هم شده مثل همين وبلاگ هاي عاشقانه  و توش براي دوست دخترش نامه هاي عاشقانه و از اين چرت و پرت ها نوشته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا مردم دلشون رو به چي خوش كرده اند . . . . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 20:45:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چيز هايي كه نداريم !</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;برای لذت بردن بیشتر از زندگی ، مي تونم از چيز هايي كه ندارم هم لذت ببرم !&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;مثلا الان خيلي ها پيش دانشگاهي هستند و كنكور دارند. استرس و فشار روحي دارند و همش به فكر درس و تست و كنكور و كلاس و... هستند. مهموني و بيرون نميرن و زندگي رو بر خودشون سخت كرده اند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;ولي من كنكور ندارم ! &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;چند تا كتاب كنكور و آزمون هاي قلم چي ويژه نوروز و... گذاشتم و بعضي وقت ها نگاهشون مي كنم و از اينكه كنكور ندارم فوق العاده لذت مي برم !!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 07:25:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیست سالگی</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>من بیست سالمه . بیست سالگی سن خوبیه .  همه میگن بیست سالگی بهترین سنه. قدرش رو بدون . ازش به بهترین نحو استفاده کن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی ها رو دیدم که حسرت بیست سالگیشون رو می خوردند و دلشون میخواسته دوباره بیست سالشون بشه . بعضی از دختر ها و پسر ها دلشون میخواد بیست ساله بمونند و دیگه پیر نشن. برای همین بعد از بیست سالگی رو کیک های تولدشون شمع علامت سوال میذارن !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب حالا همه این ها قبول . این بیست سالگی هم که از اول امسال شروع شده بود ، نصفش رفت !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخه من چطوري از بيست سالگي لذت ببرم و قدرش رو بدونم ؟  اصلا چي كار مي تونم بكنم توي اين مملكت مزخرف ؟ چطوري ازش به بهترين شكل استفاده كنم ؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست دختر كه ندارم ، پارتي و كنسرت خفن و ديسكو و ... هم كه نداريم . ماشين هم كه قيمتش دو برابره ( تعرفه ۱۰۰ درصد گمركي داره ) و ماشين خفن نمي تونيم سوار شيم .  از نظر امكانات تفريحي مثل شهربازي خفن و ... هم كه هيچي نيست .  خوب چي كار كنم پس ؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه منظور از قدر دونستن و به بهترين شكل استفاده كردن اينه كه   بشينم خوب درس بخونم   يا  كلاس زبان برم  يا ورزش كنم  يا كتاب بخونم تا معلوماتم زياد بشه  يا مشروب نخورم  و...  ؛   واقعا خاك تو سر اين طرز فكر !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينها كه لذت بردن نيست ! اين ها كارهاي عادي و خر كاري هاي زندگيه . درس خوندن و ... هميشه بوده و هست و هيچ لذتي هم نداره و اسمش  قدر دونستن  از زندگي نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس نتيجه مي گيريم كه اگه من بخوام قدر اين سن رو بدونم ؛ تنها كارهايي كه مي تونم بكنم اينه  كه مواظب سلامتي ام باشم كه  نميرم  ،  زياد برم بيرون ،  مسائل رو بر خودم سخت نگيرم ، كارهايي كه دلم ميخواد رو بكنم ، از خودم عكس بگيرم ! ، و كارهايي مثل اينها . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 08:03:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پسر تهرونی</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>با دوستم رفتیم سینما ، فيلم پسر تهروني . فوق العاده فيلم مزخرف و چرتي بود . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صندلي مون بين دختر ها افتاده بود . دختري كه كنار من بود يه ذره تپل بود ولي اوني كه بغل دوستم بود خيلي خفن بود . وسط فيلم هم توي تاريكي ، به جاي اينكه دسته صندلي رو بگيره ، اشتباهي پاي دوستم رو محكم گرفت !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فيلمش خيلي چرت بود ؛ ولي دخترها بهتر بودند .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 19:32:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دختر فامیل</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>یکی از دختر های فامیل  احساس می کنم چند وقته رفته تو کف من . از من چند سال کوچیک تره و هنوز بچه است ! خونه ما هم زیاد میان . ولی نمی تونم خودم رو راضی کنم که با یک بچه ور برم ! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه خیلی باید عوضی و کثیف باشم که  برای ارضا کردن خودم ، با دختري كه چند سال از من كوچيك تره  كاري بكنم.   من الان بايد با يك دختر ۱۹ - ۲۰  ساله ور برم ، نه با اين.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببين به چه وضعي افتاديم ها ......&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 10:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دختر معمولی</title>
<link>http://rabeteh3.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>دیروز توی مترو سه تا دختر معمولی رو دیدم که تریپشون تقریبا پایین شهری بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; از این دختر هایی که آرایش می کنند و لباس های به ظاهر خفن می پوشند که خودشون رو بهتر و با کلاس و عالی نشون بدن ؛ در صورتي كه وضع مالي خوبي ندارند و از نظر كيفيت زندگي يه مقدار سطح پايين هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخ اينقدر دوست دارم با همچين دختر هايي دوست بشم و خفن براشون خرج كنم و  اونها هم به حساب پولدار بودن من  قشنگ بهم بچسبند و آويزون من بشن و  خودشون رو برام بكشن و دنبالم بدون و من هم  در مدت خيلي كمي ببرمشون تو تخت خواب و هر كاري دلم ميخوام باهاشون بكنم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينقدر فاز ميده !!   خدايا ! فاز اين توهم رو از من نگير !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نكته !‌ : هر كس همونجوري است كه هست ! كسي كه به خفن بودن يا جور ديگه اي بودن تظاهر مي كنه ، خيلي تابلو ميشه و همه مي فهمند. مثلا من اگه به خيلي پولدار بودن تظاهر كنم واقعا تابلو ميشم. همه پسر ها هم فرق بين يك دختر  واقعا پولدار و با كلاس رو  با يك دختر معمولي كه  سعي مي كنه خودش رو خفن و با كلاس نشون بده مي فهمند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 14:25:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=rabeteh3&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>rabeteh3</dc:creator>
<guid>http://rabeteh3.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
